قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

824

درة التاج ( فارسى )

و گوئيا كى ذهن سليم متنبّه شوذ از شدّت ارتباط عالم - بعضى ببعضى بر وحدت خالق آن - جه اگر « 1 » واحد نبودى هر يك « 2 » ازيشان تمييز كردى صنع خوذ ( را ) از صنع غير خوذ ، و ارتباط و تعاون ميان اجزاء عالم منقطع شذى ، و نظام فاسد و مختل گشتى . با آنك جون ثابت شذ كى واجب وجودى مجرّدست كى اكمل ازو نيست استغناء در وحدانيّت او از جميع اين حاصل شذ ، بل كى ثابت شذ از مجرّد وجوب ، انحصار نوع او در شخص او كى دو واجب در وجود نباشد - هر جگونه كى باشند . مقالت سيّم از فنّ دوّم از جملهء بنجم كى در علم الهى است در تنزيه واجب الوجود از آنج تنزيه « [ او ] » از آن واجب باشذ واجب است - كى حقيقت واجب الوجود مساوى حقيقت هيج جيز از ممكنات نباشد ، - جه متساويات « 3 » در حقيقت متساوى باشند در لوازم آن [ ( حقيقت ، ) ] بس اگر حقيقت او مساوى حقيقتى ممكنه باشذ لازم آيذ : استواء ايشان در وجوب - و امكان ، تا هر يك « [ از ] » ايشان واجب باشذ - و ممكن معا ، و آن محالست و قدح نكند درين آنك : ماهيّت واجب ، وجود محض واجبىّ است - با آنك وجود مشترك است ميان جميع موجودات - باشتراك معنوىّ . - جه وجودى كى موجودات مشترك‌اند در آن باشتراك معنوىّ ، وجود عامّ ذهنىّ است ، و آن ماهيّت هيج ممكنى نيست ، - و نه جزو ماهيّتى ممكن ، جنانك گذشت ، - جه وجود اشياء عبارت است از كون اشياء د « ( ر ) » خارج ، بس آن امرى عارض است - از آن روى كى اشياء معلول‌اند ، بس واجب الوجود مشارك هيج شىء از اشيا نباشذ در معنى جنسى ، و نه نوعى ، - و حينئذ محتاج نباشذ بآنك

--> ( 1 ) - جه اگر جه اگر - اصل . ( 2 ) - هر يكى - م . ( 3 ) - مساويات - ط .